آقا جان ما که میر حسین! خانم جان ما که میر حسین ! میییییییییییر حسییییییییییییییییییییییین!
البته هر کس هم به محمود جان رای بده اشکال نداره (خب نظرش روی محموده دیگه! ) ولی خداییش اگه با نگاه بیطرفانه نگاه کنی خیلی سخته که بگی دوران ریاست جمهوری محمود دوران خوبی بوده.
موقع انتخابات دوره نهم یکی میگفت: نباید به محمود رای داد! الان (چارسال پیش!) مملکت به جایی رسیده که انقلاب و جنگ و سازندگی و اصلاحات رو رد کرده و داره بارور میشه. اگه به هاشمی رای ندیم (طرفدار هاشمی بود ولی حرفش حق بود) (البته نه اینکه طرفدارای اکبر حرف حق نزنن ها!) اگه به هاشمی رای ندیم مردم میگن: ببین! به محض اینکه یکی غیر از خودشون اومد رئیس جمهور شد وضع کشور از این رو به اون رو شد!
حالا نیگاه کنین. تو رو خدا بیطرفانه نیگاه کنین! خب راس میگفت دیگه وضع کشور از این رو به اون رو شد! ولی چی فکر میکردیم چی شد!
در ضمن به نظر من محمود جان خودش بزرگترین امتیاز برای همه اصلاح طلباس
ولی کلا به هر کی تشخیص میدین بهتره رای بدین خب الکی که بهتون حق رای ندادن!
سلام
یه خبر خوش
با استفاده از سایت www.abzarak.com می تونی به صورت رایگان امکانات مختلفی به وبلاگت اضافه کنی.
مثل رتبه سایت در گوگل، نمایش آب و هوا، دیکشنری آنلاین، ساعت عقربه دار و امکانات دیگه...
کمتر پیش اومده که کسی راجع به مطلب نظر بده . علتش بیشتر همینه که کمتر پیش میاد مطلب رو از خودم بنویسم.
همیشه فکر میکردم چرا کسایی که میان و آدرس وبلاگشون رو میدن و دوست دارن که دیگران مطلبشون رو بخونند ، خودشون پست های دیگران رو نمی خونند ؟ همیشه وقتی به وبلاگ دیگران سر میزنم و نظر میدم اینجور نظرات برام ارسال میشن:
در بی کران زندگی دو چیز افسونم کرد
آبی آسمان و خدا
آبی آسمان را می بینم و می دانم که نیست
و خدا را نمی بینم و میدانم که هست
_____****__________****
___***____***____***__ ***
__***________****_______***
_***__________**_________***
_***_____________________***
_***_____________________***
__***___________________***
___***_________________***
____***______________ ***
______***___________***
________***_______***
__________***___***
____________*****
_____________*`*.¸.*´
سلام از دیدنتان خوشحال شدم به کشکول ما هم سر بزنید اگر مایل به تبادل لینک بودید خبرم کنید
هیمشه از این جور نظر دادنا بدم میومد . تا زمانی که دستنوشته آنی رو خوندم:«یه روز نوشتم که مریضم و منتظر اولین نفری شدم که نظر بده. اولین نفر گفت: من هم به روزم . سربزن! »
با خودم فکر میکنم باز جای شکرش باقیه که من از دوستای اینترنتی نادیده انتظار همدردی نداشته م . وگرنه باید وبلاگ رو میذاشتم در کوزه آبش رو بخورم!
نمی دونم همه این نوشته هارو کسی میخونه یا نه. ولی کاش لااقل یه نفر میخوند. کاش لااقل یه نفر حق رو به من میداد. کاش لااقل یه نفر به خاطر حرفای من نظر میداد نه به خاطر اینکه وبلاگش دیده بشه!
البته میدونم که انتظار زیادی نباید داشت . وبلاگی که ماهی یه بار به روز میشه، نمیتونه خواننده زیادی داشته باشه. ایشالله این کنکور پیش رو رو از سر بگذرونم ، شاید بتونم زود به زود آپ بشم.
تورو خدا تورو خدا تورو خدا کسایی که مطالب من رو میخونند، ننویسن:
سلام
من اخرین اپم رو کردم . میخوام تا قبل از عید وبمو ببندم
دوست دارم بیای وبمو و به اخرین اپم که مال دوستم M.M است نظر بدی !
منتظرم .
در ساعاتی از شب که همه خواب بودند، مشاهده شد که تعدادی خروس جثه بزرگ مرغها و جوجه ها را
در کف مرغداری جمع کرده برای آنان سخنرانی میکنند. جوجه مرغی از بغل دستی خود پرسید:
- خواهر، امشو کله سحری چی شده که مانا با مشت و لقت بیدار کردن و آوردن اینجا. مخاطب که چند هفته ای بزرگتر از جوجهء اولی بود با گرفتن غبغب و تبختر زیاد گفت:
- تو دییه از کدوم گورسون اومدی. جوجه قحطی بود. تو نا به ایی فضولیا چه. برو چلغوزتا بنداز. حیف نباشه که تو کنار مو وایسی و به جمال بی مثال این اخوی نیگاه کنی و فرماشتاشانا گوش کنی؟
- خواهر، خیلی بوبخشین. مگه شما چه تخم دو زرده ای کردی که ما نکردیم. مگه مو چیم از شما کمتره. خب، مویوم چند هفته دیه ور میآمو قد تو موروم. یک کلمه سوعال کردیم چی شده. زبونت کرایه ورمیداره؟
- نه. اما تو نمی تنی فرماشاتای این آقانا بفهمی.
- خب، محضن لله شما به این کنیزت کمک کن تا بفهمه.
- باشه. گوش کن. ایی آقانا ارباب رونه کرده تا ما نا عرشاد کنه که ارباب چقذه مانا دوس داره. موگه: <شو و روز فرک و ذرک ارباب اییه که ما صحیح و سالم باشیم. سرحال و چاق و سلامت باشیم.> از قول ارباب فرماشت موکنن: <مو برییه شما جا و جو دورس کردوم. آب و دونه و چینه بهتان مودوم تا چاق چاق برین. بهداشتان مجانیه. جای گرم و نرمتان مجانیه. از شیر مرغ تا جون آدمیزاد براتان جور کردوم تا بخورین و کیف کنید. { حال جوجهء چند روزه کنجکاوانه پرسید:>
- خواهر، چرا ای اینقدر ارباب دلش بحال ما موسوزه؟
- نوگوفتوم تو بدرد لای جرز هم نمی خوری. برییه ایکه مانا دوس داره. عاشق مایه. خوشی مانا میخواد. بزار چند روز دییه گنده تر بری انوخ می بیینی که به آرزوی نهایی خودت می رسی.
- خواهر، الهی که پیش مرگت بشوم. آرزوی نهای مو چیه؟
- مو و تونا می برن به یگ جای قشنگی که نوگو. آزاد آزاد مریم. دیه تا آخر عمر غم بدلمان راه پیدا نمی کنه. خدا خدا کن که آن روز هرچه زودتر برسه و شانس بیاریم که مانا زودتر انتخاب کنن و بذارن توی کجاوه و سوار اتولمان کنه و بوبرن. ای خدا تو خودت الحمو راحمینی. کارما نا جلوبنداز. بحق...
متن کامل این یادداشت فاطمه رجبی بدین شرح است:
نمیدانم در سرمقاله کیهان چه نوشته شد تا بهانه دست مغضوبین و مطرودین ملت یعنی اصلاحطلبان برانداز قرار گیرد؟ مثلاً مجمع روحانیون مبارز که محض رضای خدا نه «روحانیت» دارند و نه مبارزهشان از مبارزه با اسلام و ایران فراتر میرود، اطلاعیه بدهند.
مگر نه آنکه برای عمل حرام خاتمی در «دست دادن با زنان» و «سفر ضدملی و ننگین او به واشنگتن» همین گروه به «مبارزه با اسلام و انقلاب برخاستند» تا از خاتمی و نه، بلکه از «آمریکا و اسلامستیزی و مذهبسوزی دفاع کنند»؟ حال ممکن است یکی دو نفر در آن گروه مستثنی باشند. این را هم نمیدانم؟!
اما مسأله ترور خاتمی که به سرمقاله کیهان نسبت داده شده و پیرامون آن هیاهو، به چند توضیح نیازمند است:
1- خاتمی مهره سوخته آمریکاست که البته اینبار به دلیل افشا شدن پشتوانهای چون هاشمی رفسنجانی، سوختهتر شده است.
از این رو منهای رسوایی اعمال حرام و سجده به پیشگاه آمریکا و انگلیس و ... شاید؟! مورد غضب و نفرت ملت است. ملت یعنی ایرانیان وطندوست، مسلمانان مؤمن و وفادار به ولایتفقیه و دوستداران عزت و اقتدار ملی! اوباش و بیبندوبارها و مذهبستیزان و ذلتپرستان و سرمایهخواران صنفی دیگر هستند.
2- تروریسم را باید معنا کرد و دانست چه کسی تروریست است؟ اصلاحطلبي برانداز با پیشزمینه «توسعه»، یک «تروریسم کامل ایمانی» است. 8 سال حاکمیت سیاه خاتمی نشان داد که هدف این برنامه آمریکایی چیزی جز ترور ایمانهای مردم نیست. از اینرو ترور شخصیت و اندیشه یکی از سرفصلهای عملی خاتمی و هواداران آمریکایی او بود. نمونهای چون حضرت آیتالله مصباح کافی است تا این تروریستهای ایمانی برای همیشه سیاهروی باقی بمانند.
3- تروریسم به معنای مصطلح آن یعنی «آدمکشی» را هم میتوان در صف اصلاحطلبان به عینه دید؟! میپرسم واقعا متهمان پرونده انفجار نخستوزیری که به شهادت شهیدان باهنر و رجایی انجامید در کدام صف قرار دارند؟ آیا آنها طلایهدار حمایت و نامزدی خاتمی برای براندازی نیستند؟ آن «سازمان مخوف» که شهید بزرگوار، سید جلیلالقدر لاجوردی در وصیتنامهاش مسؤولان نظام را نسبت به حضور آنها در عرصه قدرت هشدار داد، تروریستهایی هستند که لاجوردی تا آخرین لحظات عمر آنها را متهم میدانست.
4- شهید لاجوردی در دوران پادشاهی خاتمی به شهادت رسید! این نکته چه معنایی دارد؟ قاتل یا قاتلان او که بودند؟ همین که گفته شد قاتل وی در آبادان دیده شده و مثلا کشته شده یا... کافی بود؟
5- هر چند «دینسوزی»، «مذهبستیزی»، «وطنفروشی»، «بیگانهپرستی» در نظر بسیاری از دینمردان و وطندوستان راهی جز «اعدام دینی و انقلابی» ندارد و «كسروي ملحد» و «منصور خیانتکار» دو نمونه از آنها هستند و «رزمآرای انگلیسی» نمونه سوم؛ اما:
الف- «کسروی» که هر چند عمل خاتمی را نداشت و تا زمانی که لباس دین بر تن او بود، به حرام آشکار نیالود، اما رادمردی چون شهید نواب صفوی اعدامش کرد.
ب- منصور نخستوزیر خائن نیز توسط شهدای بزرگواری از خیل متدینیان حسینی عليهالسلام اعدام شد.
و این دو نفر با فتوای شرعی مجتهدانی بزرگوار مجازات شدند.
رزمآرا اگر توسط فدائیان اسلام اعدام شده باشد قطعا دارای حکم شرعی بوده، و اگر آنگونه که شبههافکنان تاریخنگار مطرح میکنند از سوی شاه کشته شده باشد، باز هم وجهی داشته است. آن وجه «ترس شاه از قدرت انگلیسي او بوده است که موجب از چشم افتادن نوکری شاه نزد انگلیسیها ميشده است».
آیا خاتمی حتی دارای قدرت رزمآراست که انگلیسیها و آمریکاییهای رقیب و در ردیف خود از او بترسند و به ترورش دست بزنند؟
همچنین وقتی دادگاه ویژه روحانیت حتی با شکایت گروههای مردمی، انجام وظیفه نكرد و خاتمی مجری عمل حرام را به دادگاه نکشانید، چگونه انتظار است کسی حکم اعدام او را بدهد تا متشرعان آن را اجرا کنند؟ غیرمتشرعان هم که دلبسته اویند. همینجا میگویم دادگاه ویژه فقط میتواند درخواستکنندگان سوال از هاشمی را به صلیب بکشاند و طلبه سیرجانی را زندانی و محکوم نماید. اجرشان با امام زمان صاحب اصلی کشور!
در نتیجه هر چند در روزگار 8 ساله سیاه حکومت خاتمی، حتی سیدالشهدا هم مورد تهاجم قرار گرفت، و حتی امام زمان عجلالله تعالي فرجه الشريف توسط برادر خاتمی - نعوذبالله - به استیضاح کشانیده شد و حتی... اما:
ارزش خاتمی کمتر از آن است که ترور شود یا اعدام انقلابی! او باید بماند. بار دیگر ماجرای هاشمی با همه غرور تکرار شود. صفوف مسلمانان او را متاسفانه در لباس دین به عنوان دینستیز عقب برانند و طرد کنند، مانند هاشمی!
او باید بماند تا روحانیت عظیمالشان بدون واهمه از خیل تروریست هواداران این دو نفر براي تعیین تکلیف کنند. چرا باید ترور شود؟ به لحاظ ارزشی که ندارد؟ یا آنکه برای پیشگیری از آبروریزیهایي که ممکن است در آینده بیشتر شود؟ در مورد این دومی احتمال دارد دوستارانش به صرافت بیافتند.
نکته پایانی آنکه «اسرائیل» آشکارا میگوید: «احمدینژاد باید ترور شود».
آمریکا آشکارا اعلان میکند: «هرکسی در ایران رأی بیاورد، جز احمدینژاد».
اصلاحطلبی برانداز به رهبری رفسنجانی امان و قرار از کف دادهاند تا احمدینژاد رأی نیاورد.
پرسش:
اگر آنچنانکه واقعیات جامعه نشان میدهد، بنا است تحریکات و تحرکات آمریکاییها و اسرائیلیها و مافیای داخلی رأی بیاورد، که چنین خواهد شد. انشاالله- چرا باید خاتمی ترور شود؟ مجمع روحانیون مبارز؟! یا آن سازمان مخوف يا مشارکت آمریکایی و به طور کلی مافیاگران برای مظلومنمایی و رأیآوری به دنبال حربهای دیگر بروند.
خاتمی را کسی از مؤمنان ترور نخواهد کرد. او ارزش این کار را ندارد و مؤمنان تروریست نیستند.
نکته: این متن واقعی است و هیچ کلمه ای به مقاله خانم رجبی افزوده نشده است.
آن قارون دولت احمدی، آن رانت اللهی ابدی، آن صادق بی مصداق، آن ولایتی را باجناق، آن پیرو اوناسیس یونانیه و رومیه، آن محصولی از ارومیه، آن شمارنده انواع صندوق، آن در انتخابات برو جلو بزن بوق، آن یار سابق رئیس جمهور بعدی، آن نشمارنده رقبا به عددی، آن دست زننده به معامله عظیم، آن برنده مزایده بند جیم، آن مالک دینار و دلار، آن رفیق پیرار و پار، آن مشاور بی شروشور، آن میلیاردر کرورکرور، آن معاند افعال فوفولی و سوسولی، آن صاحب یک دستگاه ویلای گوگولی، شیخنا و مولانا شیخ صادق محصولی، محصول دولت نهم بود، و گوینده اهن اهن و اهم اهم بود و ختم شونده همه راهها به رم بود.
نقل است چون از مادر بزاد، هرکس در اطراف وی بود، از مادر و دایگان و ماما و خاله و عمه جیغ بزدند و فریاد همی کردند و آب از چشم بریختند، اما طفل ساکت همی مانده نگاه کرد، تا پیرزالی از دایگان طفل را با دست بزد تا گریه کند، اما طفل هیچ گریه نکرده در چشم دایگان نگریست و چیزی بگفت. دایگان گوش به دهان طفل چسبانده که چه گوید، پس شنیدند که گوید" اهحمم" و تا به ده روز جز همین کلام طفل هیچ نگفت و این از اسرار بود. تا طبیبی بیاوردند و قاروره بیاوردند و طفل بگفت " اهحمم" و طبیب از هیبت گفت آن طفل در حیرت بشد و به ده روز نمازخوانده و اتراق کرد تا سر آن کلام داند. چون ده روز گذشت، طبیب بگفت: طفل را شیر دهید و نان و خورش بیاورید و هیچ هراس مدارید که این طفل از بزرگان شود و چون رانتی بدو رسد با صدراعظم جان در جان شود. پس پرسیدند این که طفل گفت " اهحمم" چه باشد؟ طبیب بگفت، طفل همی گوید " انرژی هسته ای حق مسلم ماست." و آن چه این طفل گوید هر کس به پنجاه سال دیگر گوید هر چه خواهد یابد و این طفل از امروز آن داند که به پنجاه سال دیگر گوید.
سبب توبه او آن بود که او سخت با مال و منال بود و با روسای عساگر در یک جوال بود، تا شبی خواب بدید که پیری سبز پوش بروی ظاهر شده بگفت، باید 300 میلیارد از مال خود بدهی و از جیفه دنیا رها شوی و به دور از هوس و هوی شوی، پس شیخنا از هیبت آن خواب بیدار شده، هر چه در صندوق داشت شمرده دید 160 میلیارد بیشتر ندارد. پس دوباره خوابیده و دوباره پیر را بخواب دیده و پرسید: چون 300 میلیارد ندارم چه کنم؟ پیر بگفت 300 چوق یک ریال کمتر هم نمی شود، برو بینیم بابا، و غیب همی شد. و از همین بود که شیخ از خواب برخاسته و تا زنده بود پول جمع کرد تا تمام آن بدهد و از جیفه دنیا رها شود.
از شیخ صادق کرامات بسیار نقل است. شیخ شهرام جزایری از شیوخ عرب از کرامات او بگفت، " از ما گرفتندی و او را دادندی، این کرامت آن که دارد، چه ندارد؟" و شیخ جان الدین راکفلر قارون اعظم در کرامت او بگفت: " آن چه ما به شصت سال نمودیم او به ده سال نمود و استاذنا در نمودن نیک می نمود." و شیخ ارسطو اوناسیس از شیوخ آتن در کرامت وی گفت: " ما چون دریا بودیم و شیخ چون دریا، از ما می رفت و به او می آمد و این کرامت را جز در مملکت پارس به هیچ کجا نبود." و شیخ احمد الدین توکلی از اوتاد عظیم در نعت وی بگفت: " از کرامات شیخنا آن بود که رانت می خورد و مزایده می برد و در این فعل استاد بود."
از شیخ محصولی جملات عالی نقل است. گفت: " یخرجونی بالوزاره النفط فس و یدخلونی بالوزاره الداخلیه بالدخول"( ترجمه: نشد وزیر نفت بشویم، قرار شد وزیر آموزش و پرورش بشویم، بعد وزیر کشور شدیم، بعدا هم وزیر صنایع و راه و ترابری می شیم، از بس که تخصص داریم.) و گفت: " فی 44 مزایده المشارکه و فی الثلاثه وینر، دت ایز ایت"( ترجمه: در 44 مزایده شرکت کردم و در سه تا برنده، آیا نمی بینند کوردلان که برما چنین گذشت؟) و بگفت: " انا صادق والمحمود الصدیق و المکان العمهاتی"( ترجمه: همانا من راست گویم و همانا محمود جز راست نگوید، پس آنجای عمه آدم دروغگو شیئی باشد...) و از این جملات بسیار نقل همی شد.
نقل است چون خواست بمیرد مولانا محمود، بر عزرائیل نازل شده و دستور داد جانش را بگیرند و از آن روز عزرائیل روی پنهان کرده است فی یومنا هذا.
از ابراهیم نبوی
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر مجاهد جناب آقاي اسماعيل هنيّه
سلام عليكم بما صبرتم
صبر بيست روزهي شما و مجاهدان دلير و از جان گذشته و آحاد مردم غزه در برابر يكي از فجيع ترين جنايات جنگي جهان و تاريخ، پرچم عزت را بر سر امت اسلام به اهتزاز در آورده است. شما ثابت كرديد كه دل سرشار از ايمان به خدا و قيامت و روح منيع و عزيز مسلماني كه ذلت و تسليم دربارهي ظلم و زور را بر نمي تابد، آنچنان قدرتي مي آفريند كه حكومتهاي جبّار و مستكبر و ارتشهاي مجهّز در برابر آن ناتوان و ذليل اند.
ارتشي كه قدرت فداكاري و شهادت طلبي شما آن را بيست روز است پاي در گل در پشت دروازه هاي غزه به خفت افكنده همان است كه ظرف شش روز بخشهاي عظيمي از سه كشور عربي را زير سيطرهي خود در آورد. به ايمان و توكل خود، به حسن ظنّ خود به وعدهي الهي، به صبر و شجاعت و فداكاري خود بباليد كه امروز همهي مسلمانان به آن ميبالند. جهاد شما تا امروز آمريكا و رژيم صهيونيست و حاميان آنان و سازمان ملل و منافقان امت اسلامي را رسوا كرده است.
امروز نه فقط ملّتهاي مسلمان، كه بسياري از ملتهاي اروپا و آمريكا حقانيت شما را از بن دندان پذيرفته اند. شما همين امروز هم پيروزيد و با ادامهي اين ايستادگي شرافتمندانه دشمن زبون و ضد بشر را باز هم بيشتر به ذلت و شكست خواهيد كشاند. انشاءالله
بدانيد كه “ما وَدَّعَك رَبُّك و ما قَلي” و بدانيد كه “و لَسَوفَ يُعطِيك رَبُّكَ فَتَرضَي” انشاءالله با اينحال حوادث خونين و فاجعه بار غير نظاميان فلسطيني بخصوص كودكان مظلوم و معصوم، دلهاي ما را غرق خون كرده است. حوادث ناشي از جنايتهاي غاصبان فلسطين كه هر روز چندين بار از همهي كانالهاي تلويزيوني ما پخش مي شود ملت ما را ماتمزده و عزادار ساخته است. اَعظَمَ الله لَكُم الجَزاء وَ عَجَّل لَكُم النَّصر، بدانيد كه وعدهي خدا راست است كه فرمود: ” وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيز” و فرمود: “وَ مَن جاهَد فَانّما يُجاهِدُ لِنَفسه …”
خيانتكاران عرب هم بدانند كه سرنوشت آنان بهتر از يهوديان جنگ احزاب نخواهد بود كه خداوند فرمود: “و اَنزَلَ الَّذين ظَاهَرُوهُم مِن اَهلِ الكِتَاب وَ مِن صَيَاصِيِهم …” ملتها با مردم و مجاهدان غزه اند. هر دولتي كه بر خلاف اين عمل كند فاصلهي خود و ملّتش را عميق تر ميكند و سرنوشت چنين دولتهايي معلوم است. آنها نيز اگر به فكر زندگي و آبروي خودند بايد سخن اميرالمؤمنين عليه السلام را به ياد آورند كه فرمود: “المَوتُ في حَياتِكُم مَقهورين وَ الحَياةُ في مَوتِكم قاهِرين” به شما و مبارزان غزه و همهي مردم مظلوم و مقاوم شما درود مي فرستم و در كنار همهي تلاشهايي كه دولت جمهوري اسلامي ايران در حمايت از شما وظيفهي خود دانسته است، شب و روز هم شما را دعا ميكنم و صبر و نصرت را براي شما از خداوند عزيز قدير مسألت مي كنم.
و السلام عليكم و علي عباد الله الصالحين و رحمة الله و بركاته
سيد علي حسيني خامنه اي
18 محرم 1430
26 ديماه 1387
مدیر جدید حوزه علمیه قم در نخستین اظهار نظر خود در مراسم معارفه اش گفت: باید دزدهای که طلبه می شوند را از حوزه اخراج کرد.
آیت الله مرتضی مقتدایی، مدیر جدید حوزه علمیه قم در مراسم معارفه خود که امروز در مدرسه عالی دارالشفای قم برگزار شد، با اشاره به نقل سخنی از آیت الله حائری که فردی به ایشان گفته بود طلبه ای دزدی کرده است و ایشان در پاسخ گفتند که این دزد است که لباس طلبگی را دزدیده، اظهار داشت: باید دزدهای که طلبه می شوند را از حوزه اخراج کرد.
این برای نخستین بار است که مدیری با چنین جدیت وارد عرصه کار شده است، آیا با سابقه مدیریتی که ایشون دارند واقعا می تواند با طلاب این گونه برخورد کرد یا این که سابقه مدیریت قضایی که ایشون دارند چنین نگاهی را بهشون داده است.
به نظر برخی که در مسئولیت های مختلفی حوزوی هستند تصورشان این است که مدیر جدید حوزه با نگاهی که دارد افراد را مانند همکارانشون در قوه قضائیه می بیند.
ولی ما امیدواریم با توجه به سابقه علمی و اخلاقی که ایشون دارند شاهد تحول خوبی را در آینده شاهد باشیم که با توجه به افرادی مانند حجت الاسلام و المسلین بهجت پور چنین انتظارتی را می تواند در بخش آموزشی رقم زد.
اما ادامه سخنان آیت الله مقتدایی: این مسولیت سنگین را بنا به پیشنهاد اعضای شوارای عالی حوزه و موافقت مراجع تقلید پذیرفتم.
وی با اشاره به دیدارش با مراجع تقلید بنا به نقل از آیت الله صافی گلپایگانی گفت: باید همراه با سیرجهانی پیش رفت، تحول در حوزه ضروری است و حوزه باید شبکه جهانی مستقل برای انتقال مفاهیم و معارف اهل بیت(ع) داشته باشد.
مدیر جدید حوزه علمیه قم، اعلام حمایت مراجع تقلید و استقبال آن ها برای پذیرش مسوولیت اش بسیار ارزشمند خواند و اظهار داشت: با این که تصمیم جدی برای پذیرش چنین مسولیتی نداشتم ولی با توجه به تاکیدات و استقبال مراجع تقلید این مسولیت را پذیرفتم و تلاش می کتم که این وظیفه سنگین را با حمایت و پشتوانه اساتید، مراجع تقلید و علما به خوبی انجام دهم.
وی با توجه به پیشنیه مدیریتی و فعالیت های علمی و اجرایی خود در زمینه مدیریت حوزه، تصریح کرد: با توجه به سوابقی که در بخش های مدیریتی دارم تلاش می کنم تمام وقت در اختیار حوزه باشم و تاجایی که در توان دارم این وظیفه سنگین را به سرمنزل مقصود برسانم.
نایب رییس جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در بخش دیگری از سخنان خود درباره برنامه های خود برای مدیریت حوزه اظهار کرد: ارتقاء سطح علمی حوزه از اولویت های اول در حوزه است که تلاش می کنیم در محورهای سامان دهی برنامه های درسی، سامان دادن تدریس دروس آزاد حوزه، امتحانات، استفاده از تعطیلات، رشته های تخصصی، حمایت از نخبگان و تامین مسائل مادی آنان تلاش کرده و در ترسیم چشم اندازبیست ساله حوزه قدم های مفید را برداریم.
وی اهتمام به تهذیب و اخلاق حوزه را از برنامه های مهم در حوزه خواند و افزود: اخلاق در حوزه باید رسمی شود و باید از مراجع تقلید بخواهیم که بخشی از درس هایشان را به اخلاق اختصاص دهند.
آیت الله مقتدایی برنامه ریزی برای تربیت نیروهای برای نیازهای نظام مانند فقها و مجتهدان و ...، اهتمام به برنامه های خارج از کشور، تقویت حوزه های علمیه شهرستان ها را از دیگر برنامه های مدیریت خود اعلام کرد.
تام و جری
یه روز که تلویزیون داشت « تام و جری» نشون می داد، « جری» از دست تام فرار کرد. تهیه کننده تلویزون بهش گفت از این به بعد هر وقت تام اومد باید صبر کنی تا بخوردت. گفت: واسه چی؟ گفتن واسه این که مدیر عامل صدا و سیما گفته. گفت: اگه این طوره برمی گردم آمریکا پیش والت دیسنی، قرارداد هم بی قرارداد. بهش گفتن: زکی! تو ممنوع الخروجی!
باران می آمد
باران می آمد. مردم عاشق بودند. کسی انگیزه کار کردن نداشت. بوی گل ها در هوای نمناک می پیچید. میزان تورم افزایش می یافت. ماشین ها گل ها را به عاشقانی که قدم می زدند، می پاشیدند. مردم دنبال کار می گشتند. شاعران شعر می سرودند.
سبیلوها
یه روز یه آقای سبیلو اومد گفت: از این به بعد همه باید مثل هم باشن. مردم مجبور شدن همه شون سبیل هاشون رو اینقدر بلن کنن تا روی سینه هاشون بیاد.
وقتی اینطوری شد خوش تیپ ها ناراحت شدن و انقلاب کردن و گفتن: از امروز همه باهاس سبیل هاشون رو بزنن و موهاشون رو بلن کنن، اینقده که تا پشت کمرشون برسه.
اینجوری که شد سلمونی ها ناراحت شدن و انقلاب کردن و گفتن: همه باهاس موهاشون رو اصلاح کنن و ریششون رو دراز کنن اینقده که تا رو شیکمشون برسه.
دعوا شده بود ناجور
اول دعوا شده بود بین نظامی های سرکوبگر و سیاستمداران دیکتاتور، بعدا دعوا شد بین سیاستمداران دیکتاتور و سیاستمداران میانه رو، بعدا دعوا شد بین سیاستمداران میانه رو و سیاستمداران آزادیخواه، بعدا دعوا شد بین طرفداران آزادی و آنارشیست ها و.... بالاخره نظامی های سرکوبگر آنارشیست ها رو سرکوب کردند.
از سوز دل گفت
یه نفر داشت گریه می کرد. بهش گفتن: چرا گریه می کنی؟
گفت: واسه اینکه اون آقاهه رو کشتن.
بهش گفتن: مگه اون آقاهه رو خودت نکشتی؟
گفت: آره.
گفتن: واسه چی کشتی؟ گفت: از سوز دل!
گفتن: پس چرا گریه می کنی؟ گفت: از سوز دل!
بردنش دکتر و براش دوای دل درد خریدن.
رئیس
یه روز رئیس سخنرانی تندی کرد، فرداش همه رو زندونی کردن.
دو ماه بعد خندید، فرداش همه رو آزاد کردن.
جاسوس
یه آدمی با دقت به همه چیز نگاه می کرد.
با دقت به حرف های همه گوش می داد.
به آرومی قدم می زد و یواش حرف می زد.
مامورا گرفتنش.
گفتن: تو کارهای یه جاسوس رو انجام می دی.
پنج سال رفت زندون، توی زندون جاسوسی یاد گرفت.
امپریالیسم
اول، برای اینکه سرمایه داری نابود بشود، کارخانه دارها را گرفتند و تولید را متوقف کردند.
بعدا، برای اینکه امپریالیسم نابود بشود، واردات را متوقف کردند و روابط خودشان را با جهان قطع کردند.
بعدا، برای اینکه دولت فاسد نشود اجازه اداره کارخانه ها را از دولت گرفتند.
بعدا، همه مردم دراز کشیدند زیر آفتاب و در حالی که از نابودی سرمایه داری و امپریالیسم غرق شادی بودند، از گرسنگی مردند.
تازهترين گزارش صندوق بينالمللي پول در خصوص دورنماي اقتصادی جهان حاكي از آن است كه نرخ تورم ايران در سال جاري به ۲۰.۷ درصد خواهد رسيد كه بالاترين ميزان در خاورميانه و پنجمين نرخ تورم بالا در ميان كشورهاي مورد ارزيابي قرار گرفته جهان (۱۸۳ كشور) خواهد بود.
آمارهاي منتشره توسط صندوق بينالمللي پول نشان ميدهد كه نرخ تورم ايران در سال ۸۷ بالاترين ميزان خود از سال ۷۹ را شاهد خواهد بود
در ميان كشورهاي جهان كه صندوق بينالمللي پول به بررسي نرخ تورم در آنها پرداخته،ونزوئلا با تورم ۲۵.۷ درصدي در صدر قرار گرفته و پس از آن ميانمار با نرخ تورم ۲۵ درصدي در مكان دوم جهان جاي دارد.
در ميان كشورهاي منطقه خاورميانه نيز ايران با تورم ۲۰.۷ درصدي مكان اول را به خود اختصاص داده و قطر با نرخ تورم بسيار كمتر (۱۲ درصد) مكان بعدي را اشغال كرده است.
آمارها نشان ميدهد كه كمترين تورم منطقه خاورميانه متعلق به بحرين با نرخ ۳.۳ درصد است، اين در حالي است كه در ميان ۱۸۳ كشور جهان ژاپن كمترين نرخ تورم (۰.۶ درصد) را داراست.
.
بنا به این گزارش ۴۰ درصد مردم دنیا از دسترسی به توالت بهداشتی محروم هستند. به گفته دیوید هیمن، معاون سازمان بهداشت جهانی سالیانه دو میلیون کودک بر اثر بیماریهای ناشی از توالت ناسالم در دنیا می میرند. هیمن ضمن تأکید بر اینکه سالیانه ۱۵ میلیون نفر بر اثر بیماریهای مسری جان می دهند اضافه کرد در صورت دسترسی به توالتهای سالم این آمار به شدت پایین خواهد آمد!
به گفته متخصصان سازمان ملل نبود توالت علاوه بر شیوع بیماریهای واگیر باعث ناامنی هم می شود. به خصوص زنان و کودکان برای رفع حاجت توالت خود اگر به بیرون بروند درصد آزار جنسی و تجاوز نیز افزایش پیدا می کند. نبود توالت باعث تأثیر منفی روی آموزش نیز می گذارد. در برخی مدارس دختران و پسران از توالت مشترک استفاده می کنند اما وقتی دختران به سن بلوغ می رسند به دلیل نبود توالت ویژه زنان، ترک تحصیل می کنند.
بنا به گزارش سازمان ملل مابین سالهای ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴ ، یک میلیارد و ۲۰۰ میلیون نفر به توالت بهداشتی تر دست یافته اند. اما هنوز هم در منزل ۲.۶ میلیارد نفر توالت وجود ندارد!
بنا به گزارش سازمان بهداشت جهانی هر دلاری که برای توالت خرج می شود ۹ برابر آن مبلغ سود (کاهش هزینه های درمان و …) بر می گرداند.
در سال ۱۹۹۱ در پرو ۸۰۰ میلیون دلار بخاطر کنترل بیماری کلرا مصرف شد در حالی که با کمترین رقم می شد با ساحتن توالت در آلونک های آن کشور بیماری را به کنترل در آورد.
فرض کنید مریم بخواهد برای بازکردن بختش، خود وارد عمل شود.او تصمیم می گیرد به سراغ دوستان متاهلش رفته وازآنها بپرسد چطور شد که ازدواج کردند، آن گاه همان اقدامات را به عمل بیاورد. چه اتفاقی خواهد افتاد؟!:
مریم: شهرزاد جان! چه شد که با محمد ازدواج کردی؟
شهرزاد: خوب … می دانی که محمد همکارم بود… راستش من از او خوشم می آمد و سعی کردم با محبت و توجه، نظرش را جلب کنم…
{ مریم به پسر موردعلاقه اش در محل کار: پنجره را ببندید، خدای ناکرده سرما می خورید!
همکار : اصلا دوست دارم سرما بخورم تا دوست دخترم بیشتر نازم را بکشد. به شما ربطی دارد؟! (زیر لب) دخترهای این دوره و زمانه چقدر پر رو شده اند! }
***
مریم :شهره جان! تو چطور با همسرت آشنا شدی؟
شهره :آشنایی ما از یک دعوا شروع شد. او توی کارم دخالت کرد و من ناراحت شدم، با هم بحث تندی کردیم و…!
{ همکار مجرد مریم: خانم، به نظر من نباید این کار را این طور انجام می دادید…
مریم: به شما چه ربطی دارد؟ خجالت نمی کشید توی کار من دخالت می کنید؟!
همکارمجرد مریم: اصلا به درک! مرا بگو که خواستم کمکتان کنم! همین کارها را کرده اید که تا این سن مجرد مانده اید دیگر!! }
***
مریم : آزیتا، تو با عشق ازدواج کردی؟
آزیتا:نه. من آن موقع فکر کنکور و دانشگاه بودم! مادرم اصرارداشت ازدواج کنم.
{ مادرمریم: فلانی غلط کرده بیاید خواستگاری تو!او لیاقت پاک کردن کفش های تو را هم ندارد!!(این قسمت، واقعی است! )
***
مریم : فرشته تو کجا با همسرت آشنا شدی؟
فرشته: کنار دریا… من و او با کمی فاصله ازهم نشسته بودیم.او ازمن پرسید چرا تنها آمده ام شمال. من هم به شوخی گفتم آمده ام شمال، شاید از تنهایی در بیایم!
کنار دریا:
پسر جوان: شما تنها هستید؟
مریم: در حال حاضر بله…
پسر: آهان… همراهتان رفته چیزی بخرد؟
مریم : نه… من همراه ندارم!
پسر: پس چه همراه بی ذوقی دارید! توی هتل مانده؟!( بابا آی کیو!)
مریم: نه… من کلا تنها آمده ام…
پسر: واقعا نامزدتان اجازه داده شما تنهایی بیایید لب ساحل؟!( ای خدااااا!)
مریم : من اصلا نامزد ندارم، تنها آمده ام شاید اینجا از تنهایی در بیایم!
پسر: چه جالب! چون من وهمسرم برعکس شما آمده ایم اینجا تا با یک خاطره خوب و به طور توافقی از همدیگر جدا بشویم!
***
مریم : غزاله تو کجا با فرهاد آشنا شدی؟
غزاله: توی یک میهمانی. فرهاد همان جا عاشقم شد و ازمن خواستگاری کرد!
در یک میهمانی:
پسر: مریم ! آن دختری را که گوشه سالن نشسته می شناسی؟ می شود خواهش کنم از طرف من از او خواستگاری کنی؟!
***
مریم :ترانه تو چطور با رضا آشنا شدی؟
ترانه: رضا ازمن تقاضای دوستی کرد. قبول نکردم.اوهم شیفته نجابتم شد وآمد خواستگاری!
پسر: امکان دارد افتخار دوستی با شما را داشته باشم؟
مریم : نه خیر، من اهل این جور دوستی ها نیستم.
پسر:عجب امل عقب افتاده ای هستی.الان دیگراین افه خرکی ها(!) خریدار ندارد.لابد هنوز هم دختری! برو بابا… من دنبال موردی می گردم که open باشد!
(واقعیت تاسف انگیزی که این روزها کمابیش مشاهده می شود)
***
مریم: حمیرا تو واقعا اینترنتی ازدواج کردی؟
حمیرا: خوب بله…اوایل محلش نمی گذاشتم، اصلا دوستی های اینترنتی را مسخره می کردم… ولی آن قدر گیر داد تا راضی شدم!
پسر:asl plz !
مریم: من به دوستی اینترنتی اعتقاد ندارم.
پسر: bye !!
برگرفته از هفت تیر۷tir.com
در پی درخواستهای مکرر ملل و اقوام مختلف در مورد فواید تقلب ، تصمیم گرفتیم تا مطلبی در این باره برایتان بفرستیم....
توجه بفرمایید :
حتي اگر شما را از همرزمانتان جدا کنند
حتي اگر تجهيزاتتان را بگيرند
حتي اگر تفتيش بدنيتان کرده
تک تک لباسهايتان را وارسي کنند
و شما را بي دفاع مقابل برگه امتحان بگذارند
باز هم ميتوانيد...
در هر صورت امیدواریم که نیازی به این کارها نداشته باشید؛حداقل مجبور به انجامش هم نمی شوید و این بهتر است...
|
1- پایان دنیا نزدیک است. اگر فقط بتوانید یک نوع از حیوانات را نجات دهید، کدام را انتخاب میکنید؟ |
جواب در ادامه مطلب ..............
نوشته شده توسط : فرشته ای که از نمی دانم ها می داند...
ادامه مطلب
(هفت شهریور، روز ترور ناجی العلی)


"حنظله" یک بچه کوچک است. مثل همه بچه های کرو کثیف و دماغو. روی سرش چند تا تار مو بیشتر ندارد، معلوم است که لباسش مال خودش نیست . بلوزش گشاد است و شلوارش کوتاه . همیشه هم آستینش وصله خورده است. حنظله کفش ندارد. پاهایش پهن است . دست هایش را گره می کند پشت کمرش و نگاه می کند. حنظله فقط نگاه میکند. به روبه رو. به همه چیز هایی که روبرویش قرار دارد . آن قدر روبرو را نگاه می کند که هنوز هیچ کس صورتش را ندیده.
حنظله فلسطینی است . جنگ زده است. یعنی قبل از جنگ هم فقیر بود ولی وقتی جنگ شد مجبور شد از فلسطین برود جنوب لبنان و در اردوگاه عین الحلوه زندگی کند. حنظله اردوگاه را دوست ندارد. او و دوستانش از بودن در اردوگاه ناراحتند و منتظر کسی هستند که نجاتشان بدهد به خاطر همین حنظله دیگر بزرگ نشد. سرش هم مو در نیاورد . دست های گره کرده اش را هم هیچ وقت از پشت کمرش بر نداشت. حنظله هیچ وقت لباس نو نخرید به هیچ مهمانی ای نرفت. دوستی نداشت. اما زنده بود هر از گاهی می دیدیمش که دارد به چیزی نگاه می کند. آخرش هم معلوم نشد ناجی العلی پدرش است یا خودش . ناجی العلی می گوید حنظله خوش است. می گوید حنظله از او محافظت می کند. حنظله امضای کارهای ناجی العلی است. اتحادیه بین المللی ناشران روزنامه های در باره اش می گوید ناجی العلی بزرگ ترین کاریکاتوریست دنیاست.
روزنامه " آساهی " ژاپن هم همین را می گوید . ناجی العلی غم انگیزترین کاریکاتور های جهان را کشیده است. رنج مردم فلسطین را خیلی راحت در این تصویر های میشود دید.
كمك مالي آمريكا به دولت زاهدي، موضوع ناپديد شدن اسناد 28 مرداد و رساله يرواند آبراهيميان در اين زمين
« شب عميق است؛ اما روز از آن هم عميق تر است. غم عميق است اما شادي از آن عميق تر است».
ديگر به ياد نمي آورم كه اين سخن را در جواني در جايي خوانده ام، يا در جواني، خود آن را در جايي نوشته ام.
اما به هر حال، اين سخني ست كه آن را بسيار دوست مي دارم. ديروز، نزديك غروب، باز
ديدمت كه غمزده بودي و در خود.
من هرگز، ضرورت اندوه را انكار نمي كنم؛ چرا كه مي دانم هيچ چيز مثل اندوه، روح را تصفيه نمي كند و الماس عاطفه را صيقل نمي دهد؛ اما ميدان دادن به آن را هرگز نمي پذيرم؛ چرا كه غم حريص است و بيشتر خواه و مرز ناپذير، طاغي و سركش و بدلگام.
هر قدر كه به غم ميدان بدهي، ميدان مي طلبد، و له مي كند
هر قدر در برابرش كوتاه بيايي، قد مي كشد، سلطه مي طلبد، و له مي كند...
غم، عقب نمي شنيد مگر آن كه به عقب براني اش، نمي گريزد
مگر آن كه بگريزاني اش، آرام نمي گيرد مگر آنكه بيرحمانه سركوبش كني...
غم، هرگز از تهاجم خسته نمي شود.
و هرگز به صلح دوستانه رضايت نمي دهد.
و چون پيش آمد و تمامي روح را گرفت، انسان بيهوده مي شود، و بي اعتبار، و نا انسان، و ذليل غم، و مصلوب بي سبب.

من، مثل تو، مي دانم كه در جهاني اينگونه دردمند، بي دردي آنكس كه مي تواند گليم خود را از درياي اندوه بيرون بكشد و سبكبارانه و شادمانه بر ساحل بنشيند، يك بي دردي ددمنشانه است، و بي غيرتي ست، و بي آبرويي، و اسباب سرافكندگي انسان. آنگونه شاد بودن، هرگز به معناي خوشبخت بودن نيست، بل فقط به معناي نداشتن قدرت تفكر است و احساس و ادراك؛ و با اين همه، گفتم كه، براي دگرگون كردن جهاني اين چنين افسرده غمزده، و شفا دادن جهاني اين چنين دردمند، طبيب، حق ندارد بر سر بالين بيمار خويش بگريد، و دقايق معدود نشاط را از سال هاي طولاني حيات بگيرد.
چشم بيماران، و به نگاه مادران و طبيبان است.
اگر در اعماق آن، حتي لبخندي محو ببينيد، نيروي بالندگي شان چندين برابر مي شود.
به صداي خنده ي خالص بچه ها گوش بسپار، و به صداي دردناك گريستنشان، تا بداني كه اين، سخن چندان پريشان نيست.
عزيز من
اين بيمار كودك صفت خانه خويش را از ياد مران!
من، محتاج آن لحظه هاي دلنشين لبخندم – لبخندي در قلب، عليرغم همه چيز. ...
------------------------------------------------------------------
نوشته شده توسط : فرشته ای که از ...![]()
![]()
متاسفانه هیچ کدوم از بچه ها نیستن....
نه علی ، نه مرضیه و نه سمیه...
...

در نبودشون باید کاری کرد...چیزی برای نوشتن نداریم ، اما شعری رو تقدیم می کنیم:
زندگی زیباست ای زیبا پسند
زنده اندیشان به زیبایی رسند
آنقدر زیباست این بی بازگشت
کز برایش می توان از جان گذشت
زندگی زیباست ای زیبا روان
دم به دم نو می شود این کاروان
دم به دم این کاروان گرم رو
می رود منزل به منزل ، نو به نو
تازه شو تا وارهی از نیستی
گر بمانی ، کاروانی ، نیستی....
تقدیم به همه دوستان...
با احترام : سارا
...
سلام ؛![]()
عجیب اینجاست که هم اینجا می نویسم ، هم در وب شخصی خودم ، هم در وب علمی گروه دانشجویی مان و هم...
زیاد می نویسم ولی وقتی بخواهم مخصوص کسی بنویسم ، آن کس سارا ست.![]()
![]()
سارای ام
را منبع الهام تمام نوشته ها و احساسات و روحیات و تنهایی هایم می دانم.تنهایی هایی که به همان " خویشتن خویش " ام بیشتر نزدیک می شوم.
چندی است با علی عزیز ، بحث بر کیفیت دوست داشتن و عشق داشتیم که امیدوارم به جایی رسیده باشد.
علی عزیز! با تلاشی وصف ناپذیر چند نفر را در اینجا دور هم جمع کرد تا با هم و برای هم بنویسند اما متاسفانه مشغله زندگی ( حتی در مراحل بی خیالی و آسودگی مجردی هم!) چنان زیاد است که فرصت لحظه ای پشت کامپیوتر نشستن را نداری! وقتی هم که نشستی ، دیگر چنان به این جعبه ( الحق ) جادویی می چسبی که فکر جدا شدن از آن را حتی نمی توانی بکنی ؛ و تنها راه چاره قطعی برق شهری است!...حالا علی حتی اینجا هم نیست....
بگذریم!
من ، مدتهاست پشت این جعبه ی جادویی نشسته ام و نه اینکه آنرا همدم خود بدانم که راهی برای رسیدن به همدم ام ، یا یافتن نشانه ای از او می دانم.
به طوری غریبی در هر جاده ای در این دنیای مجازی اثری از خود می گذارم که اگر روزی ، لحظه ای فرشته زیبای من ، دلتنگ شد ، با دیدن آن ، فراموشش کند ؛
باز هم ، بگذریم!
نیامدم تا از خودم بگویم اما آمدم تا برای علی و عشق اش بنویسم.دو کسی که نه دیده ام و نه می شناسمشان؛ ولی نمی دانم چرا تلاش می کنم عشق همیشه بماند و غوغا کند...
غوغای عشقبازان را دیده اید تا به حال؟
![]()
ذوقی چنان ندارد ، بی دوست زندگانی
دودم به سر بر امد ، زین اتش نهانی
ای بر در سرایت غوغای عشق بازان
همچون بر آب شیرین آشوب کاروانی
تو فارغی و عشق ات بازیچه می نماید
تا خرمنت نسوزد احوال ما ندانی
شهر آن توست و شاهی فرمای هر چه خواهی
گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی

زمان می گذرد ، زمانه هم ؛
جمله و عبارتی معروف است این....
آری!
زمان می گذرد ، زمانه هم ، کودکی ؛ نمی فهمی.
بزرگ می شوی ؛
جوان می شوی ولی جوانی نمی کنی....
پیر می شوی ، و...
می مانی!
...
اما ماندن کار ما نیست...![]()
عشق حرکت می طلبد ؛ ایستادن از آن ما نیست....
اطاله کلام نمی کنم و فقط یک چیز را برایتان ، می نویسم و آن نامه عاشقانه لودویک فون بتهوون است به محبوب اش؛
تقدیم به تمام عاشقان و تقدیم به کسانی که آنرا می طلبند
:
" فرشته من ، تمام هستی و وجودم ، جان جانانم. امروز تنها چند کلمه ، آن هم با مداد برایم نوشته بودی که تا قبل از وضعیت جا و مکان تو مشخص نمی شود. چه اتلاف وقت بیهوده ای!
چرا باید این غم و اندوه عمیق وجود داشته باشد؟
آیا عشق ما نمی تواند بدون اینکه قربانی بگیرد ادامه پیدا کند؟
بدون اینکه همه چیزمان را بگیرد ؟ آیا می توانی این وضع را عوض کنی ؟ {...}
چه شگفت انگیز است! به زیبایی طبیعت که همان عشق راستین است . بنگر تا به آرامش برسی؛
عشق ، هست و نیست تو را طلب می کند و به راستی حق با اوست.حکایت عش من و تو نیز از این قرار است. اگر به وصال کامل برسیم ، دیگر از عذاب فراق آزرده نخواهیم شد.
بگذار برای لحظه ای از دنیا و ما فیها رها شده و به خودمان بپردازیم.بی گمان یکدیگر را خواهیم دید. ا این گذشته نمی توانم آنچه را در این چند روز در مورد زندگی ام پی برده ام ، در نامه بنویسم. اگر در کنارم بودی ، هیچگاه چنین افکاری به سراغم نمی آمد.
حرفهای بسیاری در دل دارم که باید به تو بگویم.
آه! لحظه هایی هست که احساس می کنم سخن گفتن کافی نیست.
شاد باش ؛ ای تنها گنج واقعی من بمان ، ای همه هستی من!
بدون شک خدایان آرامشی به ما ارزانی خواهند داشت که بهترین هدیه است.
ارادتمند تو ، لودویک – 6 جولای 1806
امیدوارم لذت برده باشید و امیدوارم ،
همیشه در پناه عشق باشید....![]()
![]()
![]()
يكبار ديگر مليپوشان فوتبال ايران نتوانستند بر بام آسيا قرار بگيرند و ناكامي در قهرماني آسيا را 31 ساله كردند، اين بار حريفي كه ما را حذف كرد، كرهجنوبي بود، تيمي كه از ديرباز و پيش از اينكه ژاپن و عربستان جزو حريفان ايران شوند، از سالهاي دور هميشه يك حريف قابل احترام براي فوتبال ايران بود. با اينكه بازي را نبايد ميباختيم، اما باختيم، مقابل تيمي كه تازه از لژيونرهاي خود هم استفاده نكرده بود و سعياش اين بود كه بازيكنان جوانش را براي مقدماتي جامجهاني 2010 آفريقاي جنوبي آماده كند.
اين شكست در حالي رخ داد كه مردم ما به اين پيروزي احتياج داشتند تا روحيهاي شاد به كالبد آنها، تزريق شود. اينكه چرا باختيم و دوباره كميته شكست تشكيل شود و به دنبال آن حرف و حديثها، عملي است كليشهاي كه طي اين سالها بارها به آن پرداخته شد، اما نتيجهاي نگرفت... بد نيست بدانيد، «يانگوم» بازيگر پرطرفدار مجموعه جواهري در قصر كه طرفداران زيادي در ايران دارد تا جايي كه اين روزها تصاويرش روي جلد نيمي بيشتر از نشريات ايران قرار گرفته و
طرفدارانش در ايران بيشتر از كره هستند به شدت از شكست تيم ملي ايران ناراحت شد و توسط افسر «مين جانگو» مسئول شد تا دلايل اين شكست را پيگيري كند، از اين رو سريعا دست به كار شد و به دلايل ناكامي رسيد كه در ذيل خواهيد خواند!
خانم يانگوم ميگويد: پس از بررسيهاي زياد به اين نتيجه رسيدم كه:
1- هر بار فوتبال ايران در ميادين بينالمللي با شكست مواجه ميشود، مسئولان به دنبال مقصر ميگردند، اما مسئولان ايراني ميدانند كه پس از هر ناكامي، مردم پس از مدتي آن را فراموش ميكنند و ديگر از ستارههاي خود نميپرسند كه دلايل شكست چه بود؟
2- اينكه مربي ايراني و يا خارجي سكان هدايت تيم ملي را برعهده بگيرد، تفاوتي نميكند، از زمان محمد مايلي كهن و ويرا، ايويچ، جلال طالبي، بلاژويچ، برانكو، شاهرخي، امير قلعهنوعي كه گويا ژنرال فوتبال ايران است، هميشه انتقاد بر آنها بوده، گويا مربيان تيم ملي هميشه با كابوس انتقاد دست و پنجه نرم ميكنند.
3- متوجه شدم كه تعدادي از بازيكنان تيم ايران، مراقب ساقهايشان بودند تا در مسابقات باشگاهي از آن استفاده كنند.
4- از آنجا كه با نيمي از تيم كرهجنوبي با نام «نيمكره» وارد رقابتها شده بوديم، آنها فكر ميكردند كه به راحتي مقابل ما پيروز خواهند شد.
5- مطمئنم كه اگر پيرمردي به نام «علي دايي» در تيم ملي حضور داشت، آنان به راحتي به فينال ميرسيدند و از مالزي هم يك آبكش درست و حسابي درست ميكردند. آهاي دايي كجايي كه يادت بخير.
يادم ميآيد سال گذشته كه مجموعه جواهري در قصر در مراحل دوبله بود، من هم به ايران آمدم، همه انتظار داشتند تيم در جامجهاني نتيجه بگيرد، اما نگرفت و نوك انتقادات بر آقاي گل جهان نشانه رفت، مهاجماني كه روي نيمكت بودند، گفتند اگر ما بوديم چنين و چنان ميكرديم، اما در همين مسابقات، اصلا مهاجمان ايران گل نزدند! در واقع ايران بدون مهاجم بود.
6- يك سري بازيكن به عنوان جهانگرد روانه مالزي شدند تا از اين كشور زيبا ديدن كنند، فوتباليستهايي كه حتي يك دقيقه هم فرصت بازي به آنها داده نشد.
7- اگر هوا آفتابي بود، ايرانيان بازيهاي خوبي از خود به نمايش ميگذاشتند.
8- اگر فلفلي به نام كعبي بازي ميكرد، تيم بهتر نتيجه ميگرفت. كاش شبكه دوم بازيها را تحت پوشش قرار ميداد، چون مجموعه من هم از اين شبكه پخش ميشود.
9- متوجه شدم اگر تعداد مشاورين تيم ملي كمتر از 15 نفر بود، حتما قهرمان ميشد.
10- اگر شبكه سوم از تيم ملي انتقاد نميكرد، تيم تا پاي فينال ميرفت.
11- اگر پس از پيروزي ايران بر مالزي از اميرخان قلعهنوعي تشكر ميكردند، كره را در همان 90 دقيقه شكست ميداديم.
12- اگر سريال جواهري در قصر پخش نميشد، فوتباليستهاي ايراني هم دلشان براي يانگوم كرهاي نميسوخت و كره را شكست ميدانند، اگر ايران، با عربستان يا ژاپن در اين مرحله بازي ميكرد، حتما پيروز ميدان خارج ميشد، مطمئن باشيد.
13- اگر دل ايرانيها به ستارههاي ميليون دلاريشان خوش نبود، حتما قهرمان ميشدند.
14- اگر فوتبال ايران رييس فدراسيون و اساسنامه مورد تاييد فيفا داشت حتما ايران بهترين تيم آسيا ميشد....
--------------------------------------------
نوشته شده توسط : فرشته ای که از ....
خودمانيم اين سعدي شيرازي عجب مخي بوده كه ظهور رييسجمهور ما را همان هفتصد سال پيش، پيشگويي كرده و پيشاپيش برايش شعر سروده:
دير آمدي اي نگار سرمست
زودت ندهيم دامن از دست
لهذا ما نيز بر آن شديم كه براي ساير اعضاي كابينه، پيشگويي شاعران قديم را بياوريم كه همگي به طور انحصاري براي فرد مذكور سرودهاند. روابط عمومي و تبليغات ادارات مختلف ميتوانند اين شعرها را به مناسبتهاي مختلف به قد و بالاي وزير مربوطه بگويند و در پلاكاردها و بيلبوردهاي خيرمقدمگوييشان بنويسند و يا اين استملاقات را به عنوان جزوهاي آموزشي با عنوان رسالهي استملاقيه نگه دارند كه به هر حال جزئي از فرهنگ ماست. تازه كلي هم در هزينههاي ثناگويي و صله دادن به شعرا صرفهجويي ميشود:
...
بقیه در ادامه مطلب..
با تقدیم بهترین لحظات : سارا![]()
![]()
![]()
ادامه مطلب

